محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

366

مناقب مرتضوى ( فارسي )

مىفرمود : تخم مهر ما در زمين دل به كار و رو به راه اسلام آر تا دولت جاويد قرين حال تو گردد و سعادت ابد مرفه احوال تو شود . من از كفر توبه كردم و ايمان آوردم . آنگاه فرمود : فردا برادر من على بن ابى طالب مىآيد و تو را به سوى حق راه مىنمايد ؛ اسلام تازه نماى و به راه حق درآى . بعد از تشريح اين بيان ، روى به راه اسلام آورد و اسلام تازه كرد و در آن حال غبار و گردى آشكارا گرديد . لشكر بىشمار پيدا شد ؛ مانند خيل كواكب بر فلك دوّار . دختر به عرض امير رسانيد كه : اين خسروى كه چترش بر فلك مىسايد ، پدر من است كه از شكار مىآيد . چون شاه ولايت‌پناه بر آن اطلاع يافت به سوى او شتافت و فرمود : منم على بن ابى طالب ، ابن عم رسول خدا . اگر مىخواهى از آتش دوزخ امان يا بى و سوى گلشن فردوس شتابى ، از راه كفر و ضلالت درگذر و روى به شاهراه اسلام‌آور . او روى در غضب نهاده به لشكريان گفت : اى دليران ، تيغ‌ها را برافرازيد و كار اين جوان بسازيد . لشكريان روى به شاه ولايت آوردند و به تيغ و سنان و گرز گران حمله كردند . امير چون رعد نعره از جان برآورد و از آن نعره تمام لشكر را بىدست و پا كرد ؛ چنانچه اكثرى بىهوش گرديده بر زمين افتادند و روى به خاك راه نهادند . آنگاه دليرانه جولان نموده ، شاه مغرب را از روى زين در ربود . او گفت : الامان ! اى شاه مردان و شير يزدان . پس او را به زمين نهاد و او زبان به كلمهء شهادت بگشاد و از صدق تمام با جمع سپاه مسلمان گرديد و به شاهراه ايمان بپوييد . پس امير المؤمنين رعد و دختر پادشاه مغرب را طلبيد و ايشان را به يكديگر منعقد گردانيد و وداع كرده به راه مكهء معظمه پوييد ، راوى گويد اين كارها در سه ساعت از آن ولايت‌پناه به ظهور رسيد . » فغانى گويد : امام اوست كه بخشيد سر به كار مصاف * بر آن اميد كه بيگانه را برآيد كام منقبت : هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « روزى امير المؤمنين در مسجد كوفه نشسته بود . اعرابيى آمده ، بعد از اداى تحيت و ثنا گفت : اى پيشواى اتقيا و مقتداى اصفيا ، مفلس و دلفگارم و عيالمند و قرض دارم و از مطالبهء قرض خواهان بجانم و بجز تو صاحب كرمى در عالم نمىدانم . امير المؤمنين با چندى از صحابه روان گرديد و به در خانهء احمد كوفى رسيد . قنبر او را خبردار گردانيد . چون به سعادت ملازمت مستعد گرديد ، امير به شفقت تمام از حالش پرسيد . گفت : يا وصى خير المرسلين ، روزى چند به تعمير خانه پرداختم و منزل باصفايى ساختم . لمؤلفه : بعد از آن گفت از سر عجز و نياز * كاى سراپا [ درّ ] گنج و كانِ ناز